ابعاد اخلاقي زندگي سيد شهيد عباس :

اين لوح سنگ كه خاطره دوران‌هاي شكوهمند گذشته بر آن نوشته شده است. اين مرد خداجوي و فروتن كه جامه ايمان بر تن كرده، و در راه حق نشسته است. اين گلوي پيوسته در ازناي تاريخ... كدام راز را در خود دارد؟ با كدامين نگاه زيباي خود تو را به روشنايي چشمانش جذب مي‌كند؟ با درخشش چشمان پرفروغش...از ژرفاي عمق وجودش آغوش باز مي‌كند و با مهر و محبت و صلابت ايمان، آينده درخشاني را نويد مي‌دهد.اين چه قلب پاك و پرمهري است كه در اين سينه پر محبت و رأفت جاي گرفته است؟ اين چه كمالي است كه اين مجاهد نستوه در برابر مردان كهنسال خم مي‌شود و بر دستان آنان بوسه مي‌زند؟ يا در برابر كودكان سرگردان سر فرود مي‌آورد تا بر گونه اشك‌آلودشان بوسه زند؟ چه انگيزه‌اي سيد را وامي‌داشت تا از خواب شيرين شب چشم بپوشد و از خانواده‌هاي فقير و نيازمند سركشي كند؟ خانواده‌هايي كه تهي دست و بينوايي زندگي‌شان را بي‌رمق كرده است.
بيماران و يتيمان و بيوه ‌زناني كه نان‌آورشان دار فاني را وداع گفته آرامش مي‌بخشيد.مردم مستمندي كه جز خدا كسي را نداشتند، و تنها خوشنودي او را مي‌جستند.به راستي كه رحمت خدا پاسخ درخواست‌هاي پر نياز و آرامشي براي دلهاي تفديده است.اين سيد شهيد بود كه بيچارگان را عاشق شد، و به فقرا محبت كرد و با آنان زيست و غم و غصه و سختي و حرمان آنها را با تمام وجود درك كرد و خالصانه سعي مي‌كرد حرمان را از آنان دور سازد.. چه كاري مي‌توانيم براي فرزندان شهدا انجام دهيم كه تن و روح خود را به خدا تقديم كردند؟ لذا به خانه‌هايشان مي‌رفت و آنان را مورد دلجويي قرار مي‌داد.همچون پدري مهربان با قلبي بزرگ و چشماني اشك باري كه سيماي بزرگ منشي بر گونه‌هاي پاك او ترسيم شده بود.همين رفتار را با خانواده شهدا و اسراي مقاومت داشت.آنان همواره زيارت مي‌كرد و جوياي احوال آنان مي‌شد.از نيازهاي‌شان سؤال مي‌كرد.و آنان را به صبر و بردباري فرا مي‌خواند.به آنها اميد مي‌داد كه شب طولاني سپري خواهد شد.به اين ترتيب مسئوليت دبير كلي حزب‌الله او را از مسئوليت ديني و اخلاقي دور نكرده بود. بارها اتفاق افتاد كه از گريه مادر داغديده و شكايت يتيمان گريه كند.بارها او را ميان يارانش يعني فقرا و مستضعفان ديده‌اند كه با آنان سخن مي‌گفت و حال‌شان را جويا مي‌شد.
آنان نيز به گرمي از او استقبال مي‌كردند. با سبزي و تره‌بار فروشان دوره گرد سخن مي‌گفت و وضعيت كار و كسب‌شان را جويا مي شد.
شهيد موسوي در دژي از عاج و دور از مردم زندگي نمي‌كرد تا صداي ناله آنها را نشنود و گريه آنها را نبيند بلكه ميان آنان و در وجود آنان زيست و هر چه كه آنها را خشنود مي‌ساخت او را نيز خشنود مي‌ساخت و هر چيزي كه آنها را ناراحت مي‌كرد، او را نيز ناراحت مي‌كرد او فقيرانه ميان مردم فقير زيست و عشق فقرا و مستضعفان را در دل خود پروراند و احترامش نسبت به ديگران در رفتارش آشكار بود و تا آنجا كه ممكن بود از بيچارگي و بدبختي آنها مي‌كاست و سعي داشت كابوس مشكلات را از آنان دور سازد.او به راستي تواضع خود را از سرچشمه زلال اهل بيت(ع)گرفته و خلف صالحي براي اجدادش بود.پس اي سيد شهيد گرچه بدنت از ميان ما رفت اما روحت همچنان نشان راهي است براي عزت و سربلندي، و عنواني است براي جاودانگي، و فريادت همچنان ايمان و اخلاق را در گوش‌مان زمزمه مي‌كند و در وجود ما آرامش و سعادت ايجاد مي‌كند.