مادر شهید علے صیاد شیرازے می گوید:


زمستان آن سال خیلے سرد بود

من یك بارانے براے علے گرفتم

یك بار بعد از این كـﮧ علے بـﮧ مدرسـﮧ رفت دیدم بارانے خود را نپوشیده

و گذاشتـﮧ و رفتـﮧ است

وقتے برگشت پرسیدم :

علے چرا بارانے را تنت نكردے؟

•°° گفت همكلاسے ام پدرش رفتگر است با هم بـﮧ مدرسـﮧ مے رویم

او بارانے ندارد و سردش مےشود من هم تنم نمےكنم تا او سردش

نشود! °°•

آنقدر بارانے را نپوشید تا مجبور شدم براے همكلاسےاش بارانے

تهیـﮧ كنم و بـﮧ بهانه اے هدیـﮧ كنم تا علی هم بارانے اش را بپوشد