شهید غفار قائدی,شهید محمد علی مظفری ــــ . ●•٠•˙شهدای شهرستان خرامه

شهید غفار قائدی
بسم رب الشهداء و الصدقین
شهید : غفار قائدی | فرزند :خلیل |
عضو : بسیج | تاریخ تولد : ۲۰/۱۲/۱۳۲۲ |
محل تولد : روستای خیر آباد | تاریخ شهادت : ۲۳/۳/۱۳۶۷ |
محل شهادت : شلمچه | عملیات : بیت المقدس (۷) |
محل دفن : گلزار شهدای روستای خیر آباد | |
شهید غفار قائدی در یک خانواده مذهبی و مستضعف چشم به جهان گشود . تحصیلات خود را تامقطع ابتدایی در زادگاهش به پایان رساند و به خاطر فقر مالی خانواده ، ترک تحصیل کرد و به کمک پدرش در کار کشاورزی شتافت و زندگی فقیرانه خانواده را با تلاش و کوشش سر و سامان داد . با شروع جنگ تحمیلی ، با آنکه پدرش از کار افتاده بود ، به جای خود کارگر می گرفت و خود برای خدمت به کشورش به جبهه ها می رفت . بطوریکه در سال ۶۰ – ۶۱ سه مرتبه به جبهه رفت و تا زمان شهادتش در سال ۶۷ به طور متناوب به جبهه اعزام می شد ، بطوریکه جمعا شش مرتبه به جبهه رفت که در مرتبه ششم در عملیات بیت المقدس ۷ شرکت کرد و در تاریخ ۲۳/۳/۶۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش بعد از چهار ماه از شهادتش پیدا شد و به خاک سپرده شد .
خصوصیات شهید غفار قائدی :
ایشان از زمان کودکی شخصی مذهبی بود و بطوریکه در تابستان گرم و در حالی که در مزارع گندم مشغول درو بود روزه اش قضا نمی شد . با کار و زحمت زیاد خانواده فقیر خود را از فقر مالی و اقتصادی نجات داد ، در قبل از انقلاب در راهپیمایی ها و تظاهرات ها شرکت می کرد و مدتی نیز به خاطر فعالیت هایش در پاسگاه دودج ( قبل از انقلاب ) بازداشت بود . در عمران و آبادی روستا فعالیت زیادی داشت و مدت شش سال عضو شورای اسلامی روستا بود و مدتی نیز نماینده کمیته امداد امام خمینی داریون در روستا بود . شهید غفار به مستمندان و یتیمان بی بضاعت کمک می کرد ، اما کسی از خانواده از این موضوع اطلاع نداشت تا اینکه پس از شهادتش چند نفر از بیوه زنان و یتیمان برای خانواده شهید تعریف کردند که شب ها فردی موتور سوار به در خانه می آمد و بسته ای را از بالای در به حیاط خانه می انداخت و می رفت بدون اینکه کسی او را بشناسد ، تا اینکه غفار شهید شد و بعد از شهادت او به بعد دیگر این اتفاق نیفتاد و همه فهمیدند که این کارها را غفار انجام می داده است .
ایشان عاشق شهادت بود و همیشه به مادر و خواهران خود می گفت : مگر من عزیز تر از علی اکبر امام حسین (ع) هستم ، دعا کنید تا من هم شهید شوم .
روحش شاد و یادش گرامی باد
از طرف خانواده و برادر شهید
۲۴/۱۲/۷۸
و چنین است وصیت نامه شهید بزرگوار غفار قائدی :
بسم الله الرحمن الرحیم
« . . . رضیت بالله و بالاسلام دنیاً و بحمد صلی الله علیه و آله نبیا و بعلی اماما و بالحسن و الحسین و علی ابن الحسین و محمد ابن علی و جعفر ابن محمد و موسی ابن جعفر و علی ابن موسی و محمد این علی و علی ابن محمد والحسن ابن علی والخلف الصالح اثمتی و عدتی و سادتی لیوم فقری و اتبر من اعدائهم . . . »
. . . آمدن من به جبهه به خاطر خاک و وطن نیست و به خاطر خودنمایی و تظاهر هم نمی باشد بلکه به خاطر این است که به ندای حسین زمان خمینی بت شکن لبیک گفته و از این طریق بتوانیم به خداوند نزدیک شویم و وصیت من به دوستان و آشنایان و همسایگان این است که مبادا زندگی و دنیا شما را فریب دهد و مشغول مسایل دنیا شوید و به شما وصیت می کنم که توشه راه بردارید که راه دراز است و خاطرات زیاد است . آن قدر جمع کنید که نه از خط ولایت عقب افتید و نه جلوتر که در هر دو صورت هلاک می شوید . توصیه من به کلیه خواهران وطنم به خصوص خواهران اهالی این است که حجاب اسلامی را رعایت نمایند چون اثر حجاب آن ها کمتر از خون من نیست . . . از کلیه عزیزانم می خواهم که در نماز جماعت و نماز جمعه و دعاها و زیارت شرکت کنند چون پیامبر می فرمایند دعا سلاح مومن است . به درستی که خداوند خریداری می کند از مومنین جان ها و مال هایشان و در عوض بهشت به ایشان می دهند . س یک مومن و یک پرهیزگار جان از آن خودش نمی باشد ، مال خداست و هر موقع دین خدا و اسلام در خطر قرار گیرد باید خود را فدای دین کند . . . چون امام حسین (ع) وقتی که دید اسلام در خطر است و دست آوردهای اسلام نابود می شود ، زنا زاده ای همچون یزید بر مسند پیامبر تکیه زده و دارد اسلام را از ریشه قطع می کند . مانند کوه مقاوم ماند و تا آخرین قطره خون ایستادگی کرد .
. . . و امروز که حسین امروز زمان خمینی بت شکن قد علم کرده . . . هر کس می خواهد راه شهیدان را ادامه دهد باید پیرو امام عزیز باشد .
. . . در آخر از پدر و مادرم که زحمات زیادی برای من کشیده اند و از همه برادر و خواهرانم و خلاصه تمام اقوام و خویشان و همسایگانم حلالیت می طلبم و آن ها را وصیت می کنم به تقوای الهی و این که امام را تنها نگذارند .
« و ما النصر الا من عندالله العزیز الحکیم »
غفار قائدی – ۲۰/۳/۶۷
شهید محمد علی مظفری
بسم رب الشهداء و الصدقین
شهید : محمد علی مظفری | فرزند : محمد قاسم |
عضو : سرباز | تاریخ تولد : ۱۳۳۹ |
محل تولد : روستای مظفری | تاریخ شهادت : ۹/۱۱/۱۳۶۳ |
محل شهادت : سردشت | عملیّات : —– |
محل دفن : گلزار شهدای امامزاده اسحاق (ع) – خرامه | |
شهید محمد علی مظفری در خانواده ای مسلمان و متدین به دنیا آمد . دوران کودکی را در آغوش پر مهر و محبت پدر و مادر گذراند . از همان ابتدای کودکی علاقه زیادی به یادگیری قرآن و احکام داشت و به همین خاطر قبل از اینکه به مدرسه برود جهت تعلیم علوم اسلامی به مکتب خانه رفت و در آنجا نزد ملای ده آموزش قرآن و احکام را فرا گرفت . در سن هفت سالگی وارد دبستان شد و تحصیلات ابتدایی خود را در روستای قلعه محمودی به پایان رساند و در اوقات بیکاری و تعطیلی پدر و مادرش را در امر کشاورزی و دامداری یاری می داد . مقطع راهنمایی را در خرامه آغاز کرد و با وجود سختی های زیاد و مشکلات اقتصادی این دوره را نیز با موفقیت پشت سر نهاد و به دبیرستان وراه یافت .تا سال سوم دبیرستان در خرامه درس خواند و به شیراز رفت و سال چهارم را با کار و تلاش در شب و ایام تعطیل پشت سر نهاد و موفق به اخذ مدرک دیپلم گردید پس از گذشت یک سال از اتمام تحصیل راهی خدمت مقدس سربازی شد و در نیروی دریایی مشغول خدمت گردید و پس از مدتی به بندر انزلی اعزام گردید در پایان خدمتش به منطقه سردشت اعزام گردید و در آخرین روزهای خدمتش در حالی که فقط هفت روز به پایان خدمتش باقی مانده بود در تاریخ ۹/۱۱/۱۳۶۳ با تعدادی از همرزمانش جهت انجام ماموریت در منطقه سردشت اعزام می گردند و در حین انجام ماموریت تحت محاصره نیروهای بعثی و حزب دمکرات در می آیند و به علت خراب شدن ماشین و بی سیم و عدم ارتباط با نیروهای خودی زیر رگبار دشمن قرار می گیرند و با وجود از بین بردن تعدادی از آنها بر اثر شدت درگیری آماج گلوله های بعثی ها قرار می گیرند و به درجه رفیع شهادت نائل می آیند .
روحش شاد و یادش گرامی باد
شهید محمد علی مظفری فردی خوش اخلاق ، متواضع ، خوشرو و مردم دوست بود چهره ای بشاش و خندان داشت به طوری که با دیدن ایشان حالتی دیگر به انسان دست می داد و به صله رحم اهمیت زیادی می داد و هر گاه برای مدتی از خانواده دور می شد سعی می کرد در اولین فرصت به دیدن آنها بیاید همنشین دوستان سالم و مذهبی بود او معتقد به اسلام و ولایت فقیه و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بود و با مطالعه کتابهای مذهبی سعی داشت اطلاعات خود را در این زمینه افزایش دهد ایشان معتقد به امر به معروف و نهی از منکر بود و در عمل به آن می کوشید ایشان به ورزش اهمیت زیادی می داد و خود نیز شخص نیرومندی بود و می گفت : این نیرومندی باید در راه خدمت به اسلام صرف شود ، زیرا اسلام به این نیرو نیازمند است و باید آن را سربلند نگه داشت حتی اگر به قیمت جانمان تمام شود ایشان در نامه ای که از سردشت فرستاده بود چنین می نویسد : « عزیزان اینجاراه برگشت وجود ندارد اسلام باید حمایت شود اگر حمایت نشود لشکر کفر بر ما پیروز می شود و ما باید در این سرزمین جانمان را فدا کنیم ، ما در این منطقه هر لحظه شهادت را با چشم خود می بینیم و تا شهادت فاصله ای نداریم . »
پیام خانواده شهید :
همان طوری که این عزیزان برای راحتی ما و شما مردم و مسئولین خون سرخشان را فدا نموده و در حفظ عزت و ناموس کشورمان از جان خودگذشتند ، ما و شما باید از این خون پاسداری کنیم و اجازه ندهیم اسلام به دست نا اهلان بیفتد . و خواهشمندیم مسؤلین شیفته خدمت باشند نه تشنه قدرت . مسؤلین بدانند که به ضمانت خون شهدا پشت میز ریاست نشسته اند وای بر فردی که از این خون ریخته شده سوء استفاده نماید و بدانند که اگر شهدا نبودند سرنوشتی بهتر از فلسطین در انتظار نداشتیم . . .
. . . و از جوانان انتظار داریم با پیروی از فرهنگ اصیل ایرانی – اسلامی خودمان از هر گونه تقلید از فرهنگ غرب که آغشته به انواع فسادهاست دوری جویند زیرا ما خود فرهنگ داریم . تمدن داریم باید به آن پایبند باشیم که فلسفه قیام امام حسین (ع) این بود که « هیهات من الذله »
والسلام
از طرف خانواده شهید مظفری
۲۰/۵/۱۳۸۰

˙•٠•● لا هو الا هو ●•٠•˙